گفت‌وگو با آیدین آغداشلو هنرمند پیشکسوت

گفت‌وگو با آیدین آغداشلو هنرمند پیشکسوت

نصب و خلق آثار هنری در سطح شهر به شکل سلیقه‌ای صورت می‌گیرد

سنت نقاشی دیواری در ایران طولانی نبوده است

آزاده صالحی

آیدین آغداشلو هنرمندی است که احتیاج به معرفی ندارد. آن‌هایی که به حوزه هنر علاقه‌مندند و خط سیر هنرهای تجسمی را دنبال می‌کنند به‌خوبی به این مسئله واقف‌اند که او یکی از هنرمندان برجسته و پیشکسوت درعرصه هنر معاصر ایران است. گفت‌وگوی ما با این هنرمند درحالی شکل گرفت که تصمیم گرفتیم با دستمایه قراردادن جایگاه هنر در بطن جامعه و کارکردهای شهری آن با او به گفت‌وگو بنشینیم. آغداشلو ضمن برشمردن مؤلفه‌های هنر شهری درباره وضعیت آثارهنری نصب شده در سطح شهر نیز به اظهارنظر پرداخته است.

در سال‌های اخیر هنرمندان تجسمی كوشيده‌‌اند از گوشه آتلیه‌هایشان به بطن شهر بیایند و آثارشان را در شهرها به نمایش بگذارند؛ گواه این ادعا فعالیت بعضی از مجسمه‌سازها و نقاش‌هايی است که در میدان‌هاي اصلی شهر، مقابل چشم مخاطب به خلق اثر می‌پردازند و مخاطب می‌تواند از نزدیک با پروسه ساخت یک اثر آشنا شود، این  نشان می‌دهد که پیوند نزدیک‌تری بین مردم و هنر تجسمی در حال شکل‌گیری است، نظر شما چیست؟

نه! این‌طور فکر نمی‌کنم! بستگی دارد به این‌که درباره چه نوع هنرمندی یا چه نوع هنری صحبت می‌کنیم. به‌هرحال مجسمه‌سازی هنر عمومی‌تری است، چون بیشتر در معرض دید عموم در فضای شهری قرار می‌گیرد و به مقدار زیادی، بخشی از آن به هنر شهری برمی‌گردد. یعنی هنری است که در گوشه کنار شهر؛ میدان‌ها و مکان‌های عمومی به نمایش درمی‌آید. این ذات مجسمه‌سازی است. البته انحصاری هم نیست و مجسمه‌ساز می‌تواند برای سالن‌ها، خانه‌ها، دل خودش! و اصولا برای هر جایی که می‌خواهد مجسمه بسازد. وظیفه اجتماعی‌ای که او را مقید کند وجود ندارد. این تکلیفی است که خودش باید احساس کند. حالا اگر احساس کند کارش باید در معرض دید عموم در شهر قرار بگیرد آن کار را انجام می‌دهد. هرچند خود این امر هم تماما به اراده هنرمند مربوط نیست، بلکه بستگی دارد به این‌که از کجا سفارش بگیرد یا آن‌که اصولا دولت به سفارش مجسمه و قراردادنش در جاهای مختلف شهر علاقه داشته باشد و در این زمینه  احساس وظیفه کند. طبیعی است اگر دولت در این زمینه احساس وظیفه نکند چنین سفارشی هم ساخته نمی‌شود. پس ساخت و نصب اثر در شهر درواقع سفارشی است که باید از سوی مقامات شهری صورت بگیرد یا آن‌ها ضرورت این امر را تشخیص دهند. یک مجسمه‌ساز نمی‌تواند با مخارج زیاد اثری را بسازد و در جایی از شهر آن را نمایش بدهد. خُب! اگر سرخود این کار را کند شهرداری آن اثر را حذف می‌کند؛ برای این‌که باید بر نصب یک اثر هنری برنامه‌ریزی از طرف دولت صورت بگیرد. تازه می‌بینیم خیلی وقت‌ها هم که مجسمه‌ای در گوشه و کنار شهر نصب می‌شود، دولت نمی‌تواند به خوبی از آن نگهداری کند و مجسمه یا گم می‌شود! یا مورد سرقت قرار می‌گیرد یا جابه‌جا و ذوب می‌شود! مثل بلایی که بر سر مجسمه‌های بهمن محصص آمد. به همین خاطر این رسالت هنرمند مجسمه‌ساز نیست که مجسمه‌هایی را بسازد و در شهرنصب کند.

 

به نظر می‌رسد درباره نقاشی این اتفاق کمترافتاده است؟

درباره نقاشی هم این اتفاق می‌افتد؛ فرقی نمی‌کند. کما این‌که از اول انقلاب شاهد بودیم که نقاشی دیواری‌ زیادی در شهر اجرا شد. حالا یا با سفارش‌های دولتی یا به شکل خودجوش از سوی عده‌ای از هنرمندان که در جاهای مختلف شهر روی دیوارهای خالی مانده کار می‌کردند و سفارش چندانی هم لازم نداشتند و کار می‌کردند.

 

یعنی به مناسبت‌های مختلف پدید می‌آمدند؟

اغلب براساس جوشش‌های ایدئولوژیک شکل می‌گرفتند وکارهای متنوعی هم دراین زمینه عرضه می‌شد. این فرصتی بود که نقاشی‌ها از داخل سالن‌ها و منزل‌ها به خود شهر منعکس می‌شدند. اما چندسالی که گذشت؛ دولت‌ها هنر شهری را در دست خودشان گرفتند و سفارش‌دهنده انحصاری شدند. موضوع‌های مورد علاقه‌شان را سفارش دادند و هنرمندانش را انتخاب کردند و نقاشی دیواری به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شد. حالا این نقاشی‌های دیواری یا برگرفته از صورت شهدا بود یا صحنه‌های حماسی که با سفارش از پیش انجام می‌شد. هنرمندانی هم بودند که به‌طور خاص این سفارش‌ها را انجام می‌دادند. یعنی این‌طور نبود که یک هنرمند براساس جوشش درونی خود یا ایدئولوژی رسمی نقاشی دیواری بکشد؛ این کار حتما احتیاج به مجوز و دیوار خالی داشت. از اختیار هنرمند خارج می‌شد و به برنامه‌ریزی دولتی برمی‌گشت. البته در طول تاریخ؛ نقاشی دیواری بخشی از هنر مردمی بود. مثل  نقاشی دیواری‌هایی که در مکزیک اجرا شد و اغلب‌شان جزء شاهکارهای هنر نیمه اول قرن بیستم هستند؛ این‌ها همچنان براساس سفارش دولت‌ها و نهادها انجام می‌شد و نقاشان دیواری اگر می‌خواستند کارشان را عرضه کنند باید قرارداد می‌بستند و برحسب قرارداد؛ کارشان را انجام می‌دادند و هنوز هم نمونه‌های بسیار جالبی از این سفارش‌ها در کشورهایی مثل مکزیک یا امریکا وجود دارد که قطعا شاهکارهای دوره خودشان به شمار می‌روند.

 

چرا ما در زمینه نقاشی دیواری موفق نبوده‌ایم؛ ممکن است یک دلیل آن این باشد که در این زمینه از مشارکت هنرمندان در شهرداری‌ها کمتر بهره گرفته شده است؟

نه! این تتها دلیلش نیست. اولا ما سنت نقاشی دیواری چندانی نداریم، شاید بعضی از نمونه‌های نقاشی دیواری روی دیوار مکان‌های خصوصی نقاشی شده باشد که آن هم نمونه‌هایش زیاد نیست.  شاید بتوان گفت تا دوره صفویه نمونه‌های کمتری در این زمینه داریم؛ در‌نتیجه وقتی درباره دوره معاصر صحبت می‌کنیم باید ببینیم پشتوانه بصری این هنر چیست و از کجا آمده و چطور عمل کرده است. البته در دهه‌های گذشته نقاشی دیواری روی مکان‌هاي شهریمان مانند دیوار گرمابه‌ها، بازارها، بعضی بناهای عمومی مثل سردر بازار قیصریه اصفهان، کار می‌شده ولی این‌که نقاشی دیواری شمول گسترده داشته باشد ـ مثل آنچه در اروپای قرن شانزدهم رواج داشته ـ نداشته‌ایم. اما این‌که اشاره می‌کنید نمونه‌هایی که در ایران با آن‌ها برخورد می‌کنیم نمونه‌های درخشانی نیستند به مؤلفه‌های متعددی برمی‌گردد. در درجه اول همان‌طور که گفتم این سفارش‌دهنده است که هنرمندش را انتخاب می‌کند، زیبایی یک اثر به سلیقه سفارش‌دهنده و میزان علم و اطلاعش هم مربوط است. طبیعتا وقتی سفارش‌دهنده تقریبا هیچ اطلاعی از هنر تجسمی ندارد هنرمندانی را انتخاب می‌کند که در راستای سلیقه متوسط خودش عمل می‌کنند. همیشه هم این‌طور بوده است که سلیقه‌های نه چندان قابل توجه و هنرمندان نه چندان قابل‌توجه را جست‌وجو می‌کنند! و پیدا هم می‌کنند! سفارش‌دهنده‌ها هم معمولا کسانی بوده‌اند که برای مدت کوتاهی بر سر یک شغل دولتی منصوب می‌شوند، ولی مدت زمان زیادی بر سر آن کار باقی نمی‌مانند و مدتی بعد به شغل دیگری که کاملا با شغل قبلی متفاوت بوده و شاید اصلا هم به هنر ربطی ندارد منصوب می‌شوند. این متأسفانه روشی است که در طول چند دهه شاهدش بوده‌ایم؛ یک وقتی کسی می‌آید و مثلا مسئول زیباسازی در شهر می‌شود و نقاش‌هایی را پیدا می‌کند که روی در و دیوار شهر خانه روستایی و گلدان شمعدانی نقاشی می‌کند؛ یک وقتی هم ممکن است سفارش‌دهنده دیگری بیاید و بخواهد تصاویر ماندگارتری روی دیوار شهر نقاشی شود.

یعنی نصب و خلق آثار هنری در سطح شهر به شکل سلیقه‌ای صورت می‌گیرد؟

حتما سلیقه‌ای عمل می‌شود. اما مهم این است که این سلیقه چیست و از کجا آمده است. بسیاری از کسانی که مصدر شغلی در این زمینه می‌شوند و زیاد سرکارشان نمی‌مانند، از جاهایی می‌آیند که به مباحثی چون جامعه‌شناسی؛ روان‌شناسی شهری و اساسا به هنرهای تجسمی اشراف و آگاهی ندارند. این سفارش‌ها را می‌دهند بدون آگاهی چندان ـ و طبیعتا هنرمندانی را انتخاب می‌کنند که می‌شناسندشان ـ كه الزاما این هنرمندان همیشه هم طراز اول نیستند. وقت‌هایی هم در برخوردهایی هنرمندان طراز اول حاضر نیستند با چنین سلیقه‌هایی کار کنند. این‌طوری نیست که هنرمندان معتبر فقط منتظر این باشند که از این‌ها سفارش بگیرند. باید دید که از این هنرمندان چطور دعوت به کار و چقدر در مسیر خلق یک اثر هنری به آن‌ها استقلال رأی داده می‌شود. آن وقت است که هنرمند طراز اول هم می‌تواند کار کند. یکی از کارهای درستی که این اواخر شد و کار فکر‌شده‌ای هم بود این‌ بود که از کار تعدادی از نقاشان معاصر ایرانی روی دیوارهای شهر بهره گرفته شد. نقاشانی که هنرمندان مهمی بودند؛ مثل بهجت صدر، ابوالقاسم سعیدی، محمد احصایی، منصور قندریز و خیلی‌ها. آثار این‌ها را هنرمندانی با دقت و استادانه روی دیوار شهر نقاشی کردند که به نظر من فکر درستی بود. البته باید در نظر گرفت بعضی از این آثار با وجود این‌که بسیار ارزشمند بودند ولی درک و دریافت‌شان احتیاج به دانش مقدماتی داشت تا مردم تعجب نکنند که فلان نقاش ـ که فیگوراتیو هم نیست ـ چه می‌خواهد بگوید که اغلب این زمینه‌سازی نسبت به آثار هنری شهری  انجام نشده و نمی‌شود. درنتیجه کار افرادي که آثاری را برای نقاشی روی دیوارهای شهر انتخاب کرده‌اند به‌نوعی نیمه‌کاره و منتقل نشده می‌ماند. مهم‌ترین جایی که باید این کار را بکند  و نمی‌کند صداوسیماست. وظیفه فرهنگی صداوسیما این است که برای درک هنر معاصر زمینه‌سازی کند. هم در زمینه هنر جهانی و هم هنر معاصر ایران. به این ترتیب برنامه‌هایی را باید پیش‌بینی و طراحی کند ولی نمی‌کند. یا دستگاه‌های دیگری مثل وزارت آموزش‌و‌پرورش و وزارت ارشاد. وقتی این زمینه‌سازی صورت نمی‌گیرد نمی‌‌توان انتظار داشت که مخاطب بتواند با این آثار که در اندازه بزرگ در معرض دیدش قرار می‌گیرد ارتباط برقرار کند. درنتيجه از کنار آن رد می‌شود و آن اثر را درک نمی‌کند. با این‌که نقاشی دیواری کار جالب و شریفی است ولی نتوانسته اثربخش باشد، چون براساس مقدمه‌چینی و زمینه‌سازی صورت نگرفته است. حالا نمی‌گویم بی‌تاثیر است، ولی آن تاثیری را که توقع می‌رود باقی نمی‌گذارد و اجر هنرمندان این عرصه هم ادا نشده می‌ماند.

در سال‌های اخیر سمپوزیوم‌های زیادی با بودجه‌های احتمالا هنگفت برگزار می شود، آيا واقعا برپایی این سمپوزیوم‌ها به نفع هنر ما هستند یا بعضی از آن‌ها برگزار می‌شوند که شده باشند؟

هر دو! حتی با همین شکل هم می‌تواند در انتها سودمند هم باشد. البته من نمی‌خواهم از اقدامات توخالی و تبلیغاتی حمایت کنم؛ برای این‌که وقتی چیزی توخالی و تبلیغاتی باشد بعد از مدتی ماهیتش مشخص می‌شود ولی درمجموع من با هر برنامه روشنگرانه‌ای که زمینه‌ای را برای تضارب آرا فراهم ‌کند خيلي موافقم. حتی اگر به قصد آزاد‌اندیشی و روشنگری فرهنگی برنامه‌ریزی نشده باشد! یعنی برنامه‌ای طراحی شده باشد تا کارنامه فقیری را پروپیمان جلوه بدهد! مرا اذیت نمی‌کند چون فکر می‌کنم برخورد آرا اگر به نتیجه مطلوب هم نرسد باز هم می‌تواند زمینه‌ای شود برای شکل‌گیری یک جامعه چندصدایی. چون طبیعتا تک صدایی باعث می‌شود جامعه از جوشش بیفتد. بنابراین سمپوزیوم‌ها حتی اگر به این قصد برگزار نمی‌شوند که تضارب آرا صورت بگیرد و صاحبنظران از نظرشان دفاع کنند و زمینه روشنگری فراهم شود، اتفاق خوبی است. چون آن بخشي كه تشریفاتی و از جانمایه تهی است بعد از مدتی مشخص خواهد شد.

 

از دل این سمپوزیوم‌ها جریان‌هاي بالنده‌ای به نفع هنر به وجود می‌آید؟‌‌

بله! همین سمپوزیوم مجسمه‌سازی ما نمونه آن است که طنین بدی هم نداشته است. منتها نمی‌شود از این رویدادها انتظار تاثیر بلافاصله داشت. تاثیر ممکن است در درازمدت صورت گیرد.

 

هرسال در رویداهای هنری که اغلب هم درابعاد بین‌المللی برگزار می‌شوند از هنرمندان کشورهای مختلف دعوت می‌شود، به نظر شما حضور هنرمندان خارجی چقدر به معرفی هنر ما کمک می‌کند؟

مسئله این است که ما چقدر بخواهیم هنرمندان‌مان را به دنیا بشناسانیم. این دغدغه امروزی‌هاست، قبل از انقلاب هم بود و یک دغدغه درازمدت است. وابسته‌های فرهنگی در جاهای مختلف دنیا قرار است همین کار را انجام بدهند ولی این‌جا یک مسئله مطرح می‌شود و این که ما چه اثری را چه‌طو می‌خواهیم عرضه کنیم؟! دراین‌جا دو مرحله پیش می‌آید: یکی این‌که اثر هنری  واجد چه شرایطی است و دوم آن‌که انتخاب این آثار برای عرضه و معرفی چطور  صورت می‌گیرد؟ یک جمع‌بندی نهایی هم وجود دارد که اگر اثری این دو مرحله را طی کند؛ جایی که دارد عرضه در آن می‌شود، پذیرای این دیدگاه است یا نه. چون یک وقت‌هایی هم بوده که میزبان پذیرای نوعی از اثر هنری نبوده‌. در این صورت همه برنامه‌ریزی‌ها بی‌اثر باقی می‌ماند. اما این‌که بخواهیم هنرمان را به دنیا بشناسانیم اول باید ببینیم اصلا چه چیزی را به‌عنوان اثر هنری قبول داریم؟ یا اصلا متولیانی که وظیفه این امر را به‌عهده دارند تصورشان از یک اثر هنری چیست؟ آیا این تصور در راستای یک تعریف جهانی است؟ ضمن این‌که باید توجه کرد رساندن یک اثر هنری به جهان کار آسانی نیست و به سوء‌نیت، حسن نیت یا تخصص یا بی‌خبری و بی‌سوادی انتخاب‌کننده‌ها هم ارتباط دارد! صرفنظر از برنامه‌ریزی دولتی که در زمینه معرفی یک اثر هنری به جهان لازم است، کشورهایی که هم که قرار است آن اثر در آن‌جا به نمایش درآید و معرفی شود اهمیت زیادی دارد. فرض کنید یک اثر خوشنویسی‌مان را به کشوری بفرستیم که خودش سنت خوشنویسی دارد.

 

منظورتان کشورهای همجوار است؟

کشورهای همجوار فرهنگی که زمینه فرهنگی داشته باشند. این انتخاب پپچیده‌ای نیست، ولی اگر جاهای دیگر باشد، با مشکلاتی مواجه می‌شویم و حتی ممکن است در مواجهه با اثر هنریمان برخوردهای اجتماعی و ایدئولوژِیک هم صورت بگیرد.

 

برای جهانی‌شدن هنرهایی بوده‌اند که به اتکای تلاش فردی هنرمندان آن عرصه تا حدودی به این درجه دست یافته‌اند، نمونه آن موسیقی اصیل ایرانی است، آیا درباره هنر تجسمی هم، این تلاش‌های فردی هنرمند بوده که باعث شناخت هنرمان نزد جهانیان شده یا اگر هم در طول این سال‌ها چنین حرکت‌هایی صوت گرفته به مدد حضور هنرمندان در بی‌ینال‌ها و جشنواره‌های بین‌المللی بوده که دست‌کم گوشه‌هایی از هنرمان در جهان مجالی برای بروز و ظهور یافته است؟

همه این‌ها مشترک است. ما این‌جا با تقسیم‌بندی مشخصی مواجهیم. اثری که به سفارش دولت در هرجای دنیا به وجود آمده و قرار است عرضه شود، یا نه، اثری است که به صورتی فردی و خصوصی شکل گرفته است و این مسئله همان‌طور که در اشاره کردید شامل موسیقی و سینما هم می‌شود. حالا اگر اثری در این میان باشد و زبان جهانی هم داشته باشد راحت‌تر می‌تواند معرفی شود. موسیقی از هنرهایی است که توانسته به مراتب راحت‌تر به جهانیان منتقل شود. سینما هم همین‌طور؛ ولی تئاتر و ادبیات از این نظر مشکل دارند. در یک جمع‌بندی کلی با وجود این‌که هنر معاصر ایران برای جهانی‌شدن از صافی‌های دولتی متعددی می‌گذرد، اما در جاهایی که نمایشگر فردیت و استقلال هنرمند بوده هم عرضه شده. حتی گاهی  یک اثر درجه یک اگر از وسیله و واسطه انتقالی بهره ببرد که با زمینه‌هایی در جهان در تضاد و تصادم باشد درست استقبال نمی‌شود. یک اثر که خیلی راحت از حمایت دولتی همه‌جانبه برخوردار است می‌تواند در جهان به‌عنوان یک اثر تبلیغاتی عنوان شود و تأثیرگذاری لازم را هم نداشته باشد. یا ممکن است اثری به وجود بیاید که کاملا ایدئولوژیک باشد. حتی ممکن است اثر پیش پا افتاده‌ای که به خاطر راه رفتن بر موج اپوزسیون اهمیتی کاذب پیدا کند، جنبه‌ سیاسی اثر به وجه هنری‌اش غالب شود و جایزه‌هاي متعددی هم دریافت کند. در جهان معاصر هر دوشکل این مسئله وجود دارد و واکاوی آن مفصل است.

 

نظرات ۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *