قاتلان سریالی پایتخت باز هم پای میز محاکمه

قاتلان سریالی پایتخت باز هم پای میز محاکمه

پیامک می‌آمد که من عتیقه پیدا کرده‌ام و اگر کمک کنی آن را بفروشم نیمی از گنج را به تو می‌بخشم. از نظر خیلی‌ها این پیامک بچگانه بود و نیم نگاهی به آن می‌انداختند و پاکش می‌کردند. بعضی‌ها هم وسوسه می‌شدند که بفهمند ماجرا از چه قرار است. اما کسانی که طعمه باند تبهکار گنج‌یاب‌های قلابی می‌شدند، بیشتر از آشنایی از طریق پیامک اعضای باند را می‌شناختند و همین باعث می‌شد به آن‌ها اعتماد کنند. مقداری پول در جیب بگذارند و به امید یافتن گنجی گران‌قیمت سر قرار با اعضای باند می‌رفتند. اما نه خبری از گنج بود و نه از عتیقه. اعضای باند به محض این‌که چشم‌شان به پول می‌افتاد، اقدام به قتل صاحب مال می‌کردند و پول را می‌دزدیدند و به چاک می‌زدند. بعد از کشتن سومین نفر به دام ماموران پلیس افتادند. متهمان در دادگاه اتهام خود را گردن همدیگر انداختند و به قسامه محکوم شدند اما رأی صادرشده از سوی دیوان‌عالی کشور نقض شد و متهمان بار دیگر محاکمه خواهند شد.

 

زمستان سرد سال ۱۳۹۲ بود که خانواده امیددربندی، بازیکن تیم جوانان سایپا مفقودشدن ناگهانی او را به پلیس اطلاع دادند.

آن روز قرار بود امید مثل هر روز نزدیک غروب به خانه‌شان برگردد و گفته بود که باید یکی از دوستانش را ببیند. هر قدر تاخیر در برگشت امید به خانه بیشتر شد، دلواپسی خانواده او هم بیشتر شد.

یافتن ردی از فوتبالیست جوان در دستور کار ماموران پلیس قرار گرفته بود که مدتی بعد از مفقودشدن او جسدی که مشخصاتش با آنچه خانواده امید اعلام کرده بودند مطابقت داشت، در چاهی نزدیکی کهریزک کشف شد.

جسد چاقو خورده توسط خانواده امید احراز هویت شد و ماموران پلیس جنایی تلاش خود را برای یافتن ردی از متهم آغاز کردند.

 

دو جسد دیگر

حدود دو سال از قتل هولناک فوتبالیست جوان می‌گذشت و هیچ سرنخی از عاملان جنایت او پیدا نشده بود تا این‌که جسد مردی جوان در یک ساختمان نیمه کاره در میدان هروی کشف شد. با توجه به این‌که خانواده جوانی به نام شهریار قبل‌تر مفقودشدن او را گزارش داده بودند، با توجه به این‌که مشخصات ظاهری جسد کشف شده با آنچه خانواده شهریار اطلاع داده بودند تطابق داشت، این بار خانواده شهریار به سردخانه پزشکی قانونی احضار شده و هویت جسد را تایید کردند.

راز سر به مهر قتل شهریار در دست بررسی ماموران پلیس بود و کسی فکرش را نمی‌کرد که این قتل با قتلی که دو سال قبل از آن در کهریزک اتفاق افتاده بود یعنی قتل فوتبالیست جوان ارتباطی داشته باشد.

 

راز جنایت هولناک

مدتی بعد از کشف جسد شهریار، گزارش یک جنایت هولناک در خانه باغی در قیطریه روی میز ماموران پلیس قرار گرفت.

در این پرونده جوانی به نام صابر با ماموران پلیس تماس گرفت و خبر از حمله وحشیانه عده‌ای جوان افغان به دو تن از دوستانش داد.

صابر درحالی‌که عده‌ای از اهالی محل و کسبه محله قیطریه را برای نجات جان دوستانش خبر کرده بود با پلیس تماس گرفت و به ماموران گفت: «دوستم به نام علی به من گفته بود برای خرید عتیقه با چند جوان افغان قرار دارند. اما می‌گفت به آن‌ها اعتماد ندارد و از من خواست مخفیانه آن‌ها را تعقیب کنم و اگر دیر از خانه بیرون آمدند سراغ‌شان بروم. وقتی بعد از چند دقیقه سراغ آن‌ها رفتم دیدم که غرق در خون روی زمین افتاده‌اند و چند جوان پا به فرار گذاشتند.»

ماموران پلیس خیلی سریع خود را به محل حادثه رساندند. دوستان صابر به نام‌های علی و هاشم را به بیمارستان منتقل کردند؛ اما هاشم بعد از انتقال به بیمارستان فوت کرد و در همان حال علی درحالی‌که به شدت مجروح شده بود به کما رفت.

علی تنها کسی بود که از جزئیات راز این جنایت هولناک باخبر بود و حالا خانواده علی و ماموران پلیس منتظر بودند که او چشم‌هایش را باز کند و حقیقت را تعریف کند.

دو ماهی در انتظار تلخ طول کشید تا این‌که بالاخره علی بهبود پیدا کرد و پرده از راز جنایت هولناک جوانان افغان برداشت.

اما در همان حال ماموران پلیس باند جنایتکار را از روی تماس‌هایی که با هاشم گرفته بودند ردیابی کرده و آن‌ها را هنگام فرار دستگیر کردند. یکی از اعضای باند در عملیات تعقیب و گریز ماموران به ضرب گلوله کشته و یکی دیگر از متهمان پرونده در زندان به دلیل عارضه قلبی جان خود را از دست داد.

حالا پرونده با چهار متهم باقی مانده بود که هر کدام گناه را گردن دیگری می‌انداختند.

 

ماجرا چه بود؟

متهمان پرونده ماجرای سه قتل را برای ماموران پلیس تعریف کرده بودند اما هر کدام از آن‌ها انگیزه جنایت‌ها را مخفی می‌کردند و ارتکاب به قتل را یا به گردن همدیگر می‌انداختند یا به گردن همدستان مرده خود.

تا این‌که علی به هوش آمد و پرده از راز جنایت هولناک جوانان افغان برداشت و گفت: «چند روز قبل از حادثه دوستم هاشم با من تماس گرفت و گفت یکی از کارگران قدیمی او می‌خواهد گنجی را بفروشد و به او گفته چون افغان است کسی به او اعتماد نمی‌کند و عتیقه‌ها را از او نمی‌خرد.»

هاشم می‌گفت که افغان‌ها، عتیقه‌ها را از زیر یک ساختمان نیمه‌کاره پیدا کرده‌اند که حدود ۷۰۰میلیون تومان ارزش دارد اما آن‌ها حاضرند ۱۵میلیون تومان بگیرند و عتیقه را به ما بدهند. من خیلی می‌ترسیدم و به هاشم می‌گفتم شاید کاسه‌ای زیر نیم کاسه باشد اما هاشم می‌گفت که آن چند جوان افغان را می‌شناسد و عقیده داشت که جایی برای نگرانی وجود ندارد. برای همین با آن‌ها قرار گذاشتیم و سر قرار رفتیم. آن‌ها بعد از این‌که ساعت‌ها ما را در خیابان‌ها به بهانه پیداکردن آدرس گرداندند بالاخره ما را به یک خانه باغ متروکه قرار بردند و می‌گفتند عتیقه‌ها آن‌جاست. ما به آن‌جا رفتیم و من از صابر خواستم مراقب ما باشد و اگر تا ۱۰ دقیقه برنگشتیم پلیس خبر کند. افغان‌ها ما را به اتاقک داخل باغ بردند، اما به محض این‌که در را پشت سر ما بستند با چاقو و آهن پاره به جان‌مان افتادند و به قصد کشتن ما را کتک زدند. تنها هدف آن‌ها این بود که ما را با ۱۵میلیون تومان پول نقد به محل حادثه بکشانند و بعد از این‌که ما را از پای درآوردند پول‌ها را بردارند و به چاک بزنند. اگر صابر همراه ما نبود و با تاخیر ما موضوع را به مردم اطلاع نمی‌داد و کمک ما نمی‌کرد، شاید الان خود من هم در کنار هاشم و مقتولان دیگر پرونده بودم.»

بررسی‌ها و تحقیقات بعدی ماموران و بازجویی‌هایی که به صورت جداگانه از متهمان پرونده به عمل آمد نشان می‌داد که اعضای باند جنایتکار، دو متهم دیگر را هم با همین ترفند و با وسوسه گنج گرانبها به محلی مخوف کشانده و با همین روش اقدام به قتل آن‌ها کرده‌اند.

اولیای دم سه گروه از مقتولان در دادسرا تقاضای اشد مجازات برای همه اعضای باند و همچنین برای قاتل اصلی را کردند اما مشخص نبود در هر پرونده قتل عامل اصلی هر یک از مقتولان کدام‌یک از جنایتکاران است به دلیل آن‌که متهمان گناه را گردن همدیگر می‌انداختند و حقیقت را نمی‌گفتند.

بعد از این‌که انگیزه عاملان جنایت از قتل‌ها مشخص شد، پرونده برای رسیدگی به دادگاه رفت.

متهمان در دادگاه اتهام خود را انکار کردند. یکی از آن‌ها گفت: «من فقط در صحنه قتل‌ها حضور داشتم اما هیچ چاقویی به هیچ‌کس نزدم. من فردی زحمتکش هستم و هشت فرزند دارم که برای آن‌ها زحمت می‌کشیدم که یک لقمه نان حلال بخورند. اما به این خاطر از دوستان خودم می‌ترسیدم که اگر با آن‌ها همکاری نکنم بلایی سرم می‌آورند؛ برای همین همراه آن‌ها می‌رفتم.»

بقیه متهمان هم از پذیرش اتهام خود سر باز زدند.

دادگاه بعد از بررسی اظهارات متهمان و شکایت شاکیان پرونده یعنی سه گروه اولیای دم، ختم جلسه دادرسی را اعلام کردند و چندی بعد رأی قسامه با توجه به مشخص نبودن قاتل هر قتل صادر شد.

رأی صادر شده به دیوان‌عالی کشور ارجاع شد و بعد از بررسی این رأی از سوی دیوان عالی نقض شد.

به این ترتیب پرونده بار دیگر به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و این بار در شعبه هم عرض رسیدگی خواهد شد.

متهمان پرونده به زودی پای میز محاکمه خواهند رفت.

نظرات ۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *